فصل 1

بخش 1: دیدن مشکل است.

"به طبیعت نگاه کنید، و سپس آن را بهتر درک خواهد کرد."
آلبرت انشتین


"شاید آنچه که ما به طور عمده نیاز به برخی از تغییرات ظریف در چشم انداز است - چیزی است که همه ما از دست رفته ..."

راجر پنروز

صخره های ورمیلیون. نور برای اولین بار در روز شکرگزاری.

شبنم صبح چکیده از تیغه های کمیاب از چمن، به آرامی پر کردن هوا با عطر دلتنگ از زمین مرطوب. در حرکت آهسته جو رقصید در مورد ما، wafting از عطر تند درمنه نزدیک به سوراخهای بینی ما است. آسمان با اکراه داد تا آخرین ستاره خود را، اما آن را سه ساعت دیگر را برای خورشید به تکمیل صعود خود را بیش از سنگ های قوی است که ما را احاطه شده است. چادر ما در یک میدان کوچک، که می تواند بیش از یک اینچ از خاک سطحی را پهن می شد. در این لایه نازک مورچه های کوچک خود مشغول جنگ. بالا، دو پروانه سفید نامنظم از طریق پیچش نامرئی زیرفشار است. خیزان پایین بر روی زمین دیدم نقاط کوچک زرد حل و فصل به گل چهار petaled بنفش درمنه، بیش از یک سانتی متر در قطر است. خنکی از شب بود شروع به محو شدن. هیچ وقت به زباله وجود دارد.

سنگ قوی از خط افق را به یک کنجکاوی دندانه دار پاره پاره ارائه ما خسته شده اید در سایه سهمگین خود را. هیجان ما ساخته شده است، به عنوان ما چادر ما فرو ریخت و با دقت و متعادل کننده شده شصت پوند تجهیزات که هر یک از کوله پشتی ما پر شده است. پس از خوش بنیه در دنده ما ما به دنبال یک پیاده رو شنی کوچک است. یک دروازه که سفر ما آغاز خواهد شد - در عرض چند دقیقه آن را به ما به یک شکاف یخی منجر شده است. نسبت آن خیانت عظمت آن محافظت می شود، اما قلب ما با دانش زنده که چهار پا از این آستانه گسترده ای محافظت پیچ و خم چهل مایل از چرخاندن سنگ است. در داخل، یک نگاه اجمالی جادویی از طبیعت به ما در انتظار. ما برای یک لحظه مکث کرد و به زمزمه ضعف آمدن از دهان دنباله ما گوش. سپس، با چشم گسترده، شش نفر از ما وارد طولانی ترین دره عمیق و باریک حافظه در جهان است.

بسته بزرگ ما، ما را به یک خط فایل واحد از غول های دست و پا چلفتی، به سختی قادر به از طریق دیوارها سنگ فشار تبدیل شده بود. چرخش متحجر نارنجی و قرمز به سمت داخل و پس از آن به بیرون jutted، گاهی اوقات قلابدار بسته ما تا محکم که ما می تواند وزن خود را به دیوار دره عمیق و باریک می دهد و پای ما زیر اویزان. دنباله زیر پای ما شنی و سرد به لمس بود. پژواک از رد پای ما چکش خوار شد، تغییر لحن و آهنگ خود را با هر پیچ و تاب و به نوبه خود. هر بخش دایره زنگی و تضعیف جنبش های ما در راه خود را تولیدات. پوشش صحرا چکیده پایین بوم ماسه سنگ، پوشش آن را با رگه تراوش از سیاه و سفید، هدیه ای از باکتری ها بالا که زندگی خود را صرف جوابی نیامد و در نور خورشید از لبه دره انتظار برای رگبار باران بازسازی بعدی. داستان کهن از شکار بزرگ و خطرات خطرناک بر روی دیوار به شکل سنگ نگاره مشخص شده است. پیشگویی. هشدار دهنده. این مکان، مراسم فراموش گذشت، یک پورتال به میلیون طولانی گذشته، دروازه ورود به مجموعه دیگری از قوانین بود.

اینجا همه چیز بی سر و صدا بود. هر مرحله با یک ترکیب نا آشنا از احساس سوراخ شد. این احساس مانند ما در داخل ساعت شنی طبیعت بود. جریان ثابت از شن و ماسه از بریدن از آسمان بالا پایین ضمبلنجس. هر صدا و پیچ خورده قبل از محو شدن به کر پس زمینه پژواک تبدیل شده است. و در هر لحظه همه چیز می تواند وارونه.

به عنوان مسیر فرود، دیوار بالاتر و بالاتر صعود و جهان ما ناپدید می دانست. هیچ باد وجود دارد، اما ما می تواند در هوا احساس مقاومت در برابر نفوذ ما. هیچ نور مستقیم خورشید وجود دارد، اما ما با الگوهای درخشان از نارنجی و قرمز احاطه شده است. مرحله بعد از مرحله دیوار به صعود ادامه. خطوط ما درختان پوسیده بزرگ است که به زور افقی بین دیوار سنگ گوه شد خال خال. آنها نشانه های غیر قابل اجتناب یادآوری نه چندان ظریف از سیل که به طور معمول این زیبایی حک شده بود. آنها از قدرت خشونت آمیز و غیر قابل پیش بینی است که این محل و دیوار های بلند از آب است که می تواند بر ما در هر لحظه ای است اچ شهادت دادند.

این چشم انداز در شار ابدی بود. هر رد پای یک اول، هر ویستا بکر بود. سنگ بوی از خاطرات دوران کودکی مخلوط با رویاهای کاوش مریخ. وعده سوراخ کردن حجاب از عمیق ترین اسرار طبیعت در هوا باردار آویزان، انتظار برای ما به دور پیچ بعدی.

سایه در طول روز رقصید، مقاومت در برابر تلاش خورشید مسیر تا نگاهی اجمالی زیر با ما. عمیق ترین زخم پیچیدگی این عوالم از گوی کنجکاو بالا نگه داشته شود. بیشتر ما فرود، زمان بیشتری به ما خیانت شده است. قبل از اینکه ما آن را می دانستند رشته ابر از آبی کم رنگ بالا و ستاره شروع به پس گرفتن نوار از آسمان است. ما راه ما با چراغ جلو چراغ روشن و فشرده رو به جلو. زمانی که ما بر یک نوار شن و ماسه کوچک آمد ما در نهایت متوقف شد و اردوگاه. سپس، به عنوان تعجب کمی برای دو نفر از ما که آمریکایی ها بود، خود منصوب رهبر ما، که او نیز راهنمای زمینه برای اعزامی دایناسور ما بود، شروع به کوک ترکیه آماده و سیب زمینی از طریق مسنجر برای یک شام شکرگزاری جشن.

اجاق گاز یک پوند انجام کاملا، اما دفاع در برابر شن و ماسه نفوذ ثابت از جهان بالا بود. آشپز ما متقاعد شده بود که تلاش برای جلوگیری از متلک اجتناب ناپذیر آن ناراحتی غیر ضروری بود. اگر چه در گلدان درب حال، او زحمت استفاده از آن. او گفت که نیم پوند از خاک را تا ما را پر کنید کمک کند و که ما حتی نمی خواهد متوجه حضور آن اگر ما بدون اجازه لمسی دندان های ما جویده - ترفند او در ماداگاسکار به دست. ظاهرا روش مورد نیاز برخی از عمل کامل.

همانطور که ما را بیدار کرد، هوای صبحگاهی چنین نیش به آن حال که ما نیز ممکن است در مریخ بوده است. تنها علامت فوری که ما هنوز هم بر روی زمین بودند یک پچ واحد از درمنه، که با اکراه به عنوان یک کلوزلاین موقت دو برابر شد. ما جوراب خود را نسبت به بوش اواخر شب گذشته آویخته بود به امید آنها را هوا کند. آن کار نمی کند کاملا به عنوان ما امیدوار بود. همه جوراب ما در حال حاضر منجمد و به شکل چوب شور دکتر سوس شد. میا، جوانترین در گروه ما و نویسنده ماجراجویی در فضای باز، جوراب او را برداشت و آنها را در برابر سنگ ها شنود گذاشته به انعطاف پذیری برخی از یخ است. برخورد صدا مانند بهره برداری از یک تبر فلز. خیلی خنده دار بود تا زمانی که ما متوجه شدم که آقای شنی سیب زمینی به احتمال زیاد به اجازه جوراب منجمد ما از برنامه عقب است. در این فکر کردم که ما بیهوده درهم به آنها گرم شدن است.

بعد از ما برخی از مواد غذایی آماده بلعیده ما شروع آشنایی خودمان را با جیغ های منحصر به فرد است که مردم را زمانی که آنها سعی می کنید به گوه پای خود را به جوراب تقویت شده توسط کوچک، موضوعات تیز از یخ است. که همه تشویق ما نیاز به حرکت بود.

دره عمیق و باریک به حدود پنجاه پا از دیوار به دیوار تر شده بود. یک جریان کوچک راه خود را از طریق دنباله بافته، پر کردن هوا با پژواک آرامش بخش از gurgling آب. خطوط، کارشناسی ارشد دست نشانده کلاغ با خنده در زمینیها به دام افتاده در پیچ و خم خود را در زیر squawked.

نوبت بیشتر گرد شد در حال حاضر، مستقیم گریز طولانی تر است. فضاهای باز ما را احساس حتی کوچکتر است. ما مانند مورچه ها کوچک ساخت راه ما بین دو لغت نامه مشروح فاصله فقط چند انگشت از هم جدا بودند. نوارهای آب رشد بیشتر و محکم تر بافته شده، تمرکز در وسط دنباله ما. شن و ماسه نرم و خشک به آرامی سخت بسته بندی شده و مرطوب شد. همه چیز شروع به از خواب بیدار. همه در اطراف ما ما می تواند یک ارتعاش عمیق احساس می کنم. هوا پر شد با زندگی، در حال حرکت فقط به اندازه کافی به خش خش مو در پشت گردن ما. همانطور که ما راه می رفت، لرزش قابل شنیدن به عنوان یک صدای غرش ضعف شد. با هر گام آن رشد بلندتر و هوا خش خش به یک نسیم توسعه یافته است. آن را به سرعت روشن است که ما نزدیک می شدند منبع تمام این آشوب شد.

پس از گرد کردن یک خم تر، ما خودمان قبل از یک راهرو طولانی از قوی سنگ است که متقاعد کننده تستها شد برای این فیلم ایندیانا جونز بعدی ایستاده است. در دور فاصله دنباله دار ما را با دیگر دیوار از سنگ کوتاه شد. فشار دادن بر روی، پاهای ما شروع به گرم شدن و جزئیات از انقباض به آرامی شروع به حل و فصل. دره عمیق و باریک به طور ناگهانی به یک شریان بزرگ (تنها بیست فوت عرض در این نقطه) هم ادغام شدند. در اینجا دنباله در زیر پا و نیم از آب یخ زده که پژواک cresting در سراسر دالان سنگ مایل طنین انداز ناپدید شد. پله به جریان انجماد، غرق این معنا که من فقط وارد یک قلمرو که به طور کامل از هر استاندارد و یا تطابق تحمیل بی اطلاع بود بود.

چرخش به راست در محل اتصال ما به دنبال جریان آب. من به طور کامل خارج از محل لانه خرگوش و غیره در این عالم اموات عجیب و غریب احساس می شود. آب چرخش در اطراف پاها بیحس من، طنین انداز آن را به عنوان در برابر سنگ ثروت پیش رو است. پژواک در حال رشد بودند بلندتر و بلندتر، پر کردن سه برابر ملودیک از آهنگ غریب ترین طبیعت. این شاهکار دور پر جنب و جوش بیش از هر چیز من تصور می کردم بود. زمین آب بود، به آسمان سنگ بود، و همه چیز را مثل یک نقاشی سوررئالیستی عجیب و غریب در حال پیشرفت گرد هم آمدند. آن نا آشنا و مرموز بود.

توسط ناهار یک نوار شن و ماسه نیمه خشک شامل یک نیمکت سنگ مجسمه ما رسیده است. جت آب سرد تمیز، به ضخامت یک جریان از یک شلنگ باغ، به ضرب گلوله از دیوار دره عمیق و باریک و قوسی بیش از دو صندلی و هوای. من حذف بسته من، نشستم و سعی کردم به آن همه را در.

"تجربه زیبا ترین ما می توانید از مرموز است. احساسات بنیادی که در گهواره از همه هنر و علم واقعی قرار دارد. او به آنها این احساس یک غریبه، که دیگر نمی تواند تعجب و ایستادگی برده در هیبت است، به خوبی به عنوان مرده، خاموش کردن شمع. "

آلبرت اینشتین [1]

این اولین تجربه من از پیاده روی در دره عمیق و باریک حافظه بود. من هرگز قبل از طبیعت در این راه دیده می شود. پس از آن متفاوت از آنچه انتظار داشتم که من به سختی تصویربرداری چگونه من می خواهم این دنیا بیگانه توضیح که به خانه من بود. من تعجب که چگونه من با دقت می تواند به تصویر کشیدن زیبایی کامل از این قلمرو مخفی به کسی که هیچ زمینه که توسط آن به زمین است که شرح. این سوال من به سوالات بیشتری منجر شده است.

آیا ممکن است به فاش زیبایی از طبیعت بدون ترجمه که زیبایی به نظر حواس انسان؟ آیا ممکن است به انتقال آنچه طبیعت به نظر می رسد بدون ساخت یک عکس؟ پس از من این سوال بمب، من متوجه شدم که در جهت برای ما به بسته بندی شهود ما در سراسر قلمرو طبیعی ما باید یک راه مربوط به آن قلمرو را به حواس ما پیدا کنید. به معنای واقعی کلمه، اگر ما می خواهند بدانند چه طبیعت به نظر می رسد پس از آن ما باید به ساخت یک تصویر است. استیون Strogatz فصاحت آن قرار می دهد، "بدون مشاهده مستقیم ما به صورت پویا کور است." (Strogatz، "بعدی پنجاه سال، 'ص 123.)

برای کشف این نقطه فرض کنید که من یک عکس دیجیتال از آنچه که ما لقب گرفت، چشمه باک اسکین دره گود و باریک، و پس از آن اطلاعات دیجیتال از این تصویر، دنباله خام از یک و صفر، به کسی معرفی شده اند. دوست که اطلاعات ترجمه نشده کمک به آنها چشمه را ببینید؟ این بیش از فقط یک سوال از واژگان، معناشناسی، و یا نحو است - آن است رابطه است. به عبارت دیگر، اگر من سعی کردم به ارائه یک جنبه از زیبایی طبیعت را به کسی بدون ترجمه که اطلاعات به یک صفحه نمایش است که می تواند به طور مستقیم توسط حداقل یکی از حواس تجربه، پس چگونه می تواند من همیشه انتظار دریافت کننده که اطلاعات را به طور کامل درک که زیبایی؟

انیشتین خطاب به این موضوع شاعرانه تر وقتی که او گفت: "دانش به دو شکل وجود دارد - بی روح است، در آگاهی از مردان ذخیره شده در کتاب، و زنده است. فرم دوم ... یکی از ضروری است. "ما فقط می توانید این فرم دوم زمانی که ما گسترش رسیدن به شهود ما را به اعماق اسرار طبیعت به دست آورد. اما به منظور انجام این کار ما نیاز به یک پورتال مفهومی است که قادر به پرده برداری از نقشه غنی تر است.

این تحقق یک مشکل اساسی در رویکرد اتخاذ شده توسط فیزیک مدرن برجسته. برای چند دهه گذشته، نظریه پردازان و ریاضی دانان کار کرده اند در ساخت یک چارچوب از طبیعت است که قادر به ترکیب ریاضی شرح نسبیت و مکانیک کوانتومی به طور کلی تحت عنوان همان. (ما این نظریه ها در جزئیات بعد مورد بحث است.) این تلاش ها در وظیفه سازماندهی داده طبیعت به یک مونتاژ خودسازگار متمرکز - مانند صفر و یک تصویر دیجیتال. مشکل این است که این رویکرد استقرایی می کند تشویق نمی کند، چه رسد به نیاز، از کشف یک پورتال مفهومی.

حتی اگر فیزیکدانان به یک روز بود نتیجه گیری کرد که مونتاژ ریاضی درست بود، آن را در واقع توانایی ما برای درک طبیعت واقعا مگر اینکه آن را به نوعی تصویر ترجمه شد افزایش می دهد. بنابراین، از آن است که واقعا تصویر که ما به دنبال، شاید آن زمان برای ما به در نظر گرفتن یا نه تلاش های ما خواهد بیشتر میوه تحت یک رویکرد متفاوت را تحمل است. به طور خاص، به حداکثر رساندن شانس ما از تکمیل به هدف ما از به طور مستقیم بتواند به شکل کامل طبیعت، شاید ما باید رهبری جوان انیشتین را دنبال و بازگشت به یک رویکرد مفهومی قیاسی است. شاید زمان برای ما به جای تمرکز ما بر روی ساخت یک نقشه غنی تر از واقعیت فیزیکی آن است. اگر ما نمی کنند، پس از آن همه ترتیبات استادانه درست طبیعت ممکن است به خوبی باقی می ماند برای همیشه در ریاضیات مبهم و توالی غیر قابل نفوذ از داده های پنهان است. [2]

همانطور که من در چشمه احاطه شده توسط PURL ها ملودیک و رقص سایه ها نشسته، این افکار از طریق ذهن من را تکرار کردند. ناگهان برای من روشن شد که آنچه که ما نیاز به یک تصویر جدید از طبیعت است - یکی از به تصویر می کشد عمیق ترین قادر تقارن و زیبایی آن است. ما نیاز به یک نقشه است که می تواند حواس ما به آنچه که فراتر از تجارب خود نهفته است را معرفی کند. ما نیاز به یک بینش است که تبدیل شهود ما و چشم ما باز به سادگی نفس گیر است که جهان ما می دانیم و جهان از رمز و راز سردرگم قرار دارد. باید همه چیز را در اطراف ما متحد و ایجاد حس از آن همه است. اما چگونه می توان چنین نقشه رسیدن به؟ چگونه است که حجاب جهل ما را بلند کند؟

بیایید جستجوی ما برای پاسخ به این سوال شروع با بررسی تاریخ بر روی نقشه ما به ارث برده اند.



صفحه ها: 1 2 3 4