فصل 4

بخش 1: کوانتیزه طبیعت از فضا-زمان

"خدا اعداد صحیح، و همه چیز از کار انسان است."

لئوپولد کرونکر


"وحدت نسبیت و مکانیک کوانتومی به طور کلی ممکن است ما را به رها آرمان فضای پیوسته و زمان و به کشف« اتم »از فضا زمان است."

تئودور A. جاکوبسن


"هر پدیده در مکانیک کوانتومی دارای یک جنبه کوانتومی که باعث می شود آن را ناپیوسته."

گری Zukav [1]

Kaiparowits فلات، بزرگ راه پله اسکلنت یادبود ملی.

هر سنگ یک داستان می گوید. برخی از فوران های خشونت آمیز، اثرات زمین شناسی، رودخانه ها باستان، زلزله کوهزایی، یا به آرامی خنک کننده باتولیت کریستالی صحبت می کنند، در حالی که دیگران در مورد اکوسیستم های باستان زمزمه می کنند. گاهی اوقات نیروی قدرتمند از فرسایش آن اسرار باستان محافظت در زیر کوهی از سنگ، به طور همزمان آنها را پنهان از موجودات عجیب دو پا بالا. بار دیگر آن کار می کند برای کشف تدفین گذشته است. مشکل این است که وقتی که فرسایش آشکار تابلو غنی از گذشته آن از احترام مکث برای اسرار متداول نیست. مگر در مواردی که رکورد را نجات داده است، آن را به سرعت نابود خواهد شد و برای همیشه از دست داد.

امید که کارآگاه زمان سفر ما نقشه های زمین شناسی ما را به کانسار امیدوار کننده ترین گنجینه است. قلمرو آینده نگر ما از دریاچه پاول به Escalante کشیده شده است. جاده های اسفالت ناموفق نفوذ کرده بود این منطقه به دلیل آن را به شدت سرند با دره ها و آبگذرها بود. صعود هر خط الراس می مناظر از سنگ های ناهموار ممکن کشش به افق در تمام جهات را نشان دهد. سنگ بی ثمر بسیار فرسوده کل منطقه تعریف شده است. این مکه دیرین شناس بود، چون آن را با گنجینه های که فقط منتظر بودند تا کشف شود سوراخ شد.

رسیدن به مقصد ما مورد نیاز برخی ناوبری تا حدودی ماهر از جاده های خاکی نیافته، مواد شستشو و بستر رودخانه خشک. حمل و نقل ما یک کامیون نظامی پینتر دردسر قدیمی با شوک های بد است که ما به نام بود وحش. خشن، جیر جیر و بی رحم بود، اما آن قادر به گرفتن ما را به این مکان از راه دور بود.

در ذهن من گنجینه ما پس از آن بود با ارزش تر از قطعات کوچک از طلا بود. این اسرار سنگ روکشی قادر به ارائه یک نگاه اجمالی کمی به زمانی که جنگ بین وحشی بزرگترین دایناسورها تاریخ مطرح شد بود. آنها ما را قادر به ساعت شنی تغییر که در گذشته های دور از حال جدا همکار و به این درک جهان که "مارمولک وحشتناک در زندگی می کردند. شرکت در جستجو برای این گنجینه شد به طرز مرموزی همه گیر و هیجان.

ما در یک مسابقه در برابر زمان بود. عقرب و جیرجیرک درجه حرارت وسواس [2] تنها موجوداتی شاهدان اسرار است که قبلا به باد و آب و آفتاب را از دست داده بود. ما به تغییر است که می خواستم. تیم ما از بیست تا از دانش آموزان دیرینه شناسی دایناسور کارشناسی ارشد، دانشجویان مقطع کارشناسی، آشپز، راننده، زمین شناسان، آینده نگر حرفه ای و داوطلبان ساخته شده است. ما همه در اینجا به درخواست دیرین شناس سرب، اسکات سامپسون بود. برای چند هفته آینده، ما را خواب در چادر با دوش یا حمام. در ابتدا ما را روز خود را صرف سرگردان بیابان با جیب پر از تنقلات، بطری آب، چکش سنگ، Talkabouts و واحد GPS. پس از آن ما با تلاش بی وقفه آغاز خواهد شد از بین بردن تن سنگ (با استفاده از همه چیز، از تراکم سنگ به چکش جک گازی) از بهترین سایت های پیدا شده است در میان ما. در طول فاز چشم انداز هر یک از ما مجموعهای از استخوان های دایناسور، فسیل لاک پشت و جنگل بقایای فسیل کشف کنید. در مرحله حفاری گروه این شانس را به زیرخاک در اوردن یک گونه قبلا کشف نشده بود. تحت این شرایط شرایط خشن فقط جزئیات به ماجراجویی اضافه کنید.

در سه روز اول راه رفتن در اطراف سپری شد اسکن زمین برای تکه های استخوان دایناسور است که هم پایین دچار خدشه کرده و یا شستن باقی مانده در محل. تحت خیره کننده خورشید و باد شلاق ما یک لیست بزرگ از مکان های جیپیاس فسیل جالب وارد شده است. بسیاری از کسانی که فسیل در کیسه های Ziploc جمع آوری شد، برچسب گذاری شده و فهرست شده است. یک سایت سپرده جرم از یک رودخانه پر پیچ و خم باستان بود. ما می توانیم این را از مجموعه ای از فسیل ها و اندازه و شکل گرانول ساخت تا ماتریس ماسه سنگ بگویید.

ما تنها بیش از تپه راه اندازی اردوگاه از سایت امیدوار کننده ترین، مطمئن شوید به صورت درب چادر ما (از جمله یکی که به عنوان آشپزخانه ما خدمت) در مسیر باد به محافظت از همه چیز ما را از تندبادها سندبلاست گاه به گاه از باد. سپس ما مصروف شروع معرفی چکش ما جک، انتخاب سنگ، £ 5 پتک، چکش سنگ، اسکنه، گوشتی پیچ بزرگ، برس رنگ گسترده و همه فن حریف میدارد دندان به قفسه از این اسرار محسوس است. در طول حفاری ما چند فمور، ستون فقرات، دنده ها، ungles (پنجه رپتور)، برداشت پوست و استخوان توخالی که متعلق به دایناسورها غیر مرغی از کلاد therapod در بر داشت. همچنین یک چند سنگهای دیرینه شناسی - قطعات فسیل به ندرت حفظ شده از استخوان که یک بار ساخته شده است که جمجمه از دایناسورها.

هنگامی که ما فسیلی جالب کشف ما آن را با Vinac، که به عنوان یک چسب و تثبیت کننده که تقویت فسیلی از داخل به خارج عمل می کند نقاشی شده است. زمانی که Vinac خشک ما سطوح صاف آن با حوله کاغذ مچاله یا دستمال کاغذی پوشیده شده است. پس از آن، پس از مخلوط گچ و آب در پنج سطل گالن، ما حوله کاغذی در مخلوط خیس و سپس با ظرافت فسیل با آنها پوشیده شده است. بیست دقیقه بعد، ما کل بلوک در گچ کرباس خیس حفاظت از فسیلی به بازیگران بزرگ، که دیرینه شناسان یک پیچیده، ژاکت. زمانی که کت خشک بود، آنها تا به حال به به وسیله نقلیه برای حمل و نقل ما را نهایی به موزه ما انجام می شود.

در پایان روز همه ما بازگشت به اردوگاه خسته. نشسته در اطراف آتش، ما همبرگر خوردند و ناچو با طعم Doritos در حالی که ما به تماشای یکی دیگر از انتقال جادویی. مارتا، یک داوطلب طولانی مدت با یک پسر هشت ساله در دو، بیرون کشیده نمکدان بزرگ او و نقش برآب برخی از محتویات آن "آتش سحر و جادو گرد و غبار دیوانه عمو بیلی" بیش از آتش است. [3] بلافاصله، شعله های آتش روشن درخشان سبز. سپس آنها به آرامی و هیپنوتیزم به رنگ آشنا خود بازگشت، باعث مارتا به پور برخی از گرد و غبار بیشتر بر روی سیاهههای مربوط به آمیزش.

این فرایند به ما از طریق مراحل گرگ و میش مدنی، دریایی، و نجومی انجام تا شب تمام گل رسیده است. Shaula، استینگر از صورت فلکی Scorpious، به بالاترین نقطه خود در آسمان جنوبی صعود کرده بود. پشت سر آن صورت فلکی قوس، که به چشم امروزی خود را به عنوان یک قوری نشان می دهد بود. بیرون زده از فواره زدن اب از این قوری، کهکشان راه شیری از طریق ماکیان قو (صلیب شمالی) و ذات الکرسی، ملکه کشیده مانند روبان درخشان تمام راه را. [4]

یک ایر کهن همه چیز در مورد ما وجود دارد. حس می کردم ما در زمان از دست داده بودند - که اگر شعله های آتش سبز نقاشی نگاه ما قدرت را به ما سوسو زدن بین حال و گذشته عمیق داشتند. مناظر اطراف ما تقویت این احساس. بدون براق دور آلوده به آسمان شب، بدون سازه، ساختمان ها، چراغ های خیابانی و یا حتی جاده ها در افق قابل مشاهده - هیچ نشانه ای از تمدن مدرن وجود دارد. ستاره با تبدیل شدن به چنان متعدد و درخشان که آنها تقریبا لمسی به این پاسخ دادند. کهکشان راه شیری تا روشن بود که آن را در زیر سایه ما بازیگران به عنوان ما دور از آتش است.

این تنظیم بی سر و صدا به طور بالقوه برای من اتصال به چیزی به مراتب بیشتر از الهی یک نگاه اجمالی دقیق از کرتاسه بود. این قدرت را به تمرکز زمزمه ضعف که معمولا به طور کامل توسط یک رابطه افکار فراری تقویت غرق باقی می ماند بود. به عنوان گرمای روز به پایان رسید محو و جیرجیرک را تنها در ریتم مناسب حل و فصل، ترنس من شروع به تمرکز - هدایت من به یک فکر: که کلید باز کردن قفل ترین اسرار مخفی طبیعت در این فرآیند که برای کمک به بشریت مورد استفاده قرار گرفت پنهان شده بود پاسخ به سوالات ما در حال حاضر هم مسأله را حل کرده بود را کشف کنید. داشتن این حس که من به چیزی بود، من شروع به بازشماری برخی از این سوالات.

چگونه تمام کسانی که استخوان های دایناسور فسیل شده؟ چگونه آتش سحر و جادو گرد و غبار دیوانه عمو بیلی به رنگ سبز در آتش؟ چگونه می توانم از آسمان تبدیل از نور روز آبی تا غروب نارنجی و پس از آن از نیمه شب سیاه و سفید را توضیح داد؟ چگونه خورشید تولید انرژی خود را؟

من پاسخ به همه این پرسش ها به دست کرده بود، اما هیچ کس اشاره کرده بود به من که همه از آن پاسخ ها با هم توسط یک بنیاد به اشتراک گذاشته در ارتباط بودند. شاید بیش از حد عمومی به این نکته اشاره شد، اما من هرگز واقعا توجه به این واقعیت است که همه از پاسخ های مدرن ما در کوانتیزه ماده تکیه پرداخت می شود.

همانطور که من منتظر تا شاهد هنوز شهاب سنگ دیگر، من در مورد پیشرفت علم مدرن ساخته شده است تا آن را با حدس است که جهان از اتم ساخته شده بود فکر می کردم. (کلمه "اتم" می آید از کلمه یونانی atomos، به این معنی تفکیک و یا uncuttable.) سپس من در مورد رمز و راز برجسته تعجب - سوالات تلاش علمی ما هنوز قادر به پاسخ نبوده است. شاید، من فکر کردم، گام بزرگ بعدی در درک است که همه متفاوت از آنهایی که قبل نیست. شاید همه ما باید انجام دهیم به درک رمز و راز باقی مانده طبیعت است فرض کنیم که این است که تنها چیزی که می آید در نمی اتم. شاید خلاء، واقعا پارچه اساسی ترین طبیعت است. شاید بیش از حد از اتم تشکیل شده است.



صفحه ها: 1 2 3