یخ زده

این گزیده ای از شهود انیشتین، فصل 17، با تاد رابرتز است.

برای درخواست پیش چاپ مشاهده در قالب PDF کامل ارسال ایمیل به qst @ EinsteinsIntuition. com

زمستان، کمپ زندان فدرال، فلورانس، کلرادو.

اوضاع خیلی بد بدست بود. من متقاعد شده بود که من فقط به عنوان یک ناامیدی بزرگ را به هر کس که در جهان خارج به یاد شد، با فرض هر یک از آنها به من یاد در همه. هر چند که سال بوده است از آنجایی که من یک کلمه از شخصیت سایه گذشته من شنیده بودم - از جمله زن که ماه من به - هر لحظه بیداری از زندگی من ادامه یافت که توسط میل درد تعریف به بخشیده شدن، به پذیرفته شده توسط مردم من از دست رفته تا بد، به نوعی بخشی از جهان خود باشد. دل شکسته و افسرده من در میان مرده زنده راه می رفت، اختلاط، در میان فراموش کرده اید، که توسط بی سواد، تشنه قدرت "اصلاح" افسران که به نظر می رسید برای دریافت یک ضربه از ساخت تا قوانین تصادفی و سپس آنها را تغییر دقیقه بعد فقط به پایین به صحبت را نشان می دهد از قدرت خود را.

نم نم باران ثابت برف از آسمان خاکستری تیره سقوط کرد. ثروتمندترین رنگ در ترکیب، چمن در زمین بیس بال، در زیر یک پتو از سه اینچ از سفید سرد و مرطوب به خاک سپرده شد. برف استفاده می شود چیزی از زیبایی. گونه گلگون، خنده، در آخرین لحظه درایوهای تا دره عمیق و باریک در جستجوی یک تپه بزرگ به لوله پایین، شومینه، آدم برفی میسازد - آنها تا به حال تمام خاطرات خوب بوده است با بهرهگیری از این پودر نرم سفید. اما در اینجا برف هرگز با پخش شد. نه تنها به یک گلوله برفی در سه زمستان من در اینجا دیده بود ایجاد شده بود، و برداشت تنها در زمینه پوشیده از برف رد پا به جا مانده از کلاغ بود - تنها موجوداتی است که می تواند به خنده خود را در این مکان پیدا کنید.

استفاده از زندان صادر سبز، دیوید کانتو و من دور از خاک و آسفالت مسیر گرفتن سردتر با هر یک از دامان.

"آیا تا به حال به عنوان خوانده شده کتاب زندان،" من پرسید.

"بخش هایی از آن من خوانده ام. چرا؟ "

"آیا شما به یاد داشته باشید هر چیزی در مورد خواندن نمی مجاز به ساخت یک آدم برفی؟"

"نه، نه به طور خاص، اما این بدان معنا نیست که واقعا هر چیزی چون قوانین وجود دارد، پس از آن قواعد وجود دارد،" دیو جواب او را با دست خود gestered.

من می دانستم که آنچه که او بنا شده است. اگر هر چیزی به عنوان یک قاعده قابل اعتماد در این مکان خشکه مقدس شمارش آن این بود که اگر شما با داشتن سرگرم کننده، شما احتمالا شکستن قانون. دوران کودکی من به خوبی آماده برای آن قاعده - اطاعت، به دنبال، آیا سوال نیست، و به خاطر خدا برای لحظه ای فکر نمی کنم که هر کسی به اندازه کافی مهم است که سزاوار یک رویا است. راه رفتن در مسیر من به یاد بازگشت به روزی که من برای اولین بار آن قوانین، روزی که من برای اولین بار مانند یک شخص واقعی احساس به مبارزه طلبیده. من از دست رفته احساس می کند که راه.

من گفتم: "بیایید بپرسید قرطبه اگر او از هر قاعده شنیده".

قرطبه به عنوان ارجاع شد 'شماره یک در ترکیب،' چرا که هیچ کس در اینجا بیش از او بوده است. آن را در طولانی به او پیدا کنید.

"قرطبه، آیا تا بحال از کسی ساخت یک آدم برفی در ترکیب شنیده؟"

قرطبه گفت: "نه، من کاملا مطمئنم که شما می خواهم به سوراخ که میرم."

"اما شما هر قاعده در برابر آن را می دانم؟"

"من به یاد داشته باشید چیزی شنیدن یک قانون در برابر توپ های برفی پرتاب، اما حکومت و یا هیچ قاعده، شما می خواهم هنوز هم به سوراخ بروید. Tarnaski امشب است. "

از تمام افسران تادیبی Tarnaski بزرگترین شهرت هفت تیر بود. از آنجا که از ارشد او، این زنجیره-سیگار کشیدن الکلی کردم دور با فقط در مورد هر چیزی. نوعی که به طور منظم عکس برای چیزهایی داد مانند در اختیار داشتن نه پیراهن خود را جمع در درستی (هر چه که معنی) و ارسال از مردم به سوراخ برای داشتن نگاه اشتباه - فراتر از بودن یک گاوچران لاغر و استخوانی با چیزی برای اثبات، او بسیار متوسط ​​مست بود در چهره خود را.

"با تشکر از شما برای مشاوره قرطبه."

دیو و من به آرامی به سمت سلول های ما راه می رفت. بعد از چند دقیقه سکوت من پرسید، "می خواهید به جای دیگری بروید از طریق زمستان بدون کریسمس، کریسمس و یا در سوراخ؟"

دیو می دانست چه چیزی به معنای من، بنابراین به جای پاسخ دادن به سوال من او پاسخ داد: "بریم گسترش مسائل ما در سراسر."

هر وقت کسی به سوراخ رفت پلیس از آن به عنوان کار خود را به غارت کردن قفل خود و به صورت تصادفی دور انداختن برخی از آنها کتاب، نامه ها، مجلات، یا هر چیز دیگری که ممکن است ارزش احساساتی داشته باشد. تنها عمل ما می تواند منطقی را به خودمان را از این حمله محافظت بود به وام کتاب و مجلات ما به دیگر زندانیان در بال جلوتر از زمان.

بعد از جابهجائی کتاب های ما، آن زمان برای ما برای پیدا کردن اینکه آیا یا نه آدم برفی میسازد واقعا در زندان فدرال ممنوع شد. بدون دستکش، شلوار برف، یا چکمه های برف، ما به میدان بیس بال به رهبری از. زانو به پایین در لبه، ما انبوهی از برف را به شکل نورد پین شکست و رو به کار می کنند. به آرامی ما از دست داده احساس در انگشتان دست ما است، اما ما متوقف نمی کار. ما در یک ماموریت بود. پس از دو ساعت که چهره های ما به رنگ قرمز روشن از باد سرد بود، دست ما به سختی می تواند حرکت کند، در عین حال ما موفق شده بود برای قرار دادن با هم نسبتا قابل توجه، آدم برفی شش پا. اگر چه این بنای تاریخی یک شال، کلاه، و یا حتی هویج برای بینی ندارد، شکل آدم برفی های کلاسیک خود را بی تردید بود. این عجیب و غریب به چیزی عمومی و معنی دار بدون حتی از تنبیه شدن انجام داده اند بود. تنها چیزی که از چپ به کار منتظر مجازات ما بود.

در 03:50 تمام زندانیان به سلول های خود را برای شمارش 04:00 فراخوان شدند. در شمارش روز به سالن غذا برای شام در زمان حدود سی دقیقه، که در آن نقطه که ما منتشر شد، یک ساختمان در یک زمان. همه چیز امروز متفاوت بود. پانزده دقیقه به مدت مستند، آن دسته از ما در واحد اجلاس سران (واحد دورتر از میدان بیس بال) شروع به شنیدن سر و صدا کم نور که از ساختمان های دیگر (واحد تلر). گمانه زنی خلاق به سرعت در اطراف در تلاش برای کشف کردن آنچه که قرار بود پخش شده است. حدود 5:00 Tarnaski در نهایت بال ما راه رفته به پایین را با ادم چاپلوس خود را در دو، من من کننده چیزی در مورد چگونه آدم برفی screwed تا تعداد خود، و چگونه زندانیان امکان پذیر نیست به روح کریسمس.

هنگامی که ما به سالن غذا منتشر شد، داستان از آنچه اتفاق افتاده بود گسترش مثل آتش. هر کس از واحد تلر، که سلول پنجره زمین بیس بال مواجه شد، داستان چگونه Tarnaski را به خارج از زمینه با چوب بیس بال رفت گفت و آدم برفی با نگاه عصبانی در چهره اش نزدیک. زندانیان تماشای این نمایش آغاز شد booing و صدای خش خش از داخل سلول خود را به عنوان Tarnaski با خشم باور نکردنی سرد حمله کردند. (با توافق جهانی آدم برفی در حال حاضر به دست آورد یک نام.) ​​در نوسانی خفاش دوباره و دوباره، او در نهایت موفق به سرنگونی آن. با آن را سرنگون محتوای آن ندارد، او شروع به پایکوبی در بقایای آن با چکمه های زمستانی سنگین خود را. هنگامی که او به پایان رسید، او را تحسین کار خود را برای یک لحظه، سپس strutted دور، افتخار به عنوان یک گاوچران.

شنیدن این بازگویی وقایع، دیو من نگاه کرد و آهی کشید.

"، آه، خب، حداقل ما را به سوراخ رفتن نیست،" او گفت.

روز بعد چهارشنبه، که به معنای دو چیز بود: کلاه گیس های بزرگ را در ترکیب برای چند ساعت، و با کیفیت از ناهار به طرز محسوسی خواهد به منظور ارائه تصور که همه چیز متفاوت از چگونه آنها واقعا بودند را بهبود بخشد. این بدان معنی است که من دسترسی به سرپرست بود. در ناهار من تا سرپرست رفت و پرسید: "آیا یک قانون در برابر آدم برفی میسازد وجود دارد؟"

"تا زمانی که شما آن را از ترکیب من، برای من مهم نیست،" او گفت.

راضی با این پاسخ من نشستم و ناهار من با لبخند خوردند. بلافاصله بعد از ناهار دیو و من به شمع وزن رفت و نیم دوجین زندانیان استخدام برای کمک به ما زنده سرد. بسیاری از این استخدام مرگبار دست اول خشم Tarnaski شاهد بود. همکاری با یکدیگر، ما نورد توپ های برفی بزرگ، آنها را به قطعات را شکست و آنها را به ستون افزایش ما را از برف انجام شده است. ما گنجینه های یخ زده ما تا به جوی، که، ایستاده در بالای پروژه های ما، گرفتار قطعات و سپس به طور کامل آنها را به محل stomped انداخت. ما هر اینچ از برف و زمان آخرین در زمین نورد. هنگامی که ما انجام شد، سرد دوازده فوت قد و شش فوت عرض بود.

به عنوان 04:00 تعداد نزدیک شدن ما همه شروع به کنجکاو در مورد چه اتفاقی خواهد افتاد. دیو و من هنوز هم شد نیمه انتظار Tarnaski به کشف نقش خود را در این پروژه سرد، دستبند زدن به ما و ما را به سوراخ. ما اهمیتی نمی دهند. برای برخی از دلیل این ارزش بلند شدن در انفرادی قفل شده است برای بقیه بیت ما بود.

قابل پیش بینی، Tarnaski نشان داد تا برای تغییر خود، دیدم آدم برفی عظیم در وسط میدان بیس بال - و برازش مطلق انداخت. فریاد فحاشی مست به سمت زندانیان که او را از پنجره های همراه خود را تماشا می کردند، او را برداشت چوب بیس بال خود را و شروع به ناله در سرد. پس از ده دقیقه huffing و تنومند Tarnaski نگاه آسیب حداقل او باعث شده بود، کاهش یافته چوب بیس بال، و راه می رفت خاموش. چند دقیقه بعد او با یک بیل بود. نوسانی بیل به عنوان سخت به عنوان او می تواند، او سرد دوباره حمله کردند. در نهایت، او موفق به سرنگونی بیش از سرد. با افتخار نیرو گرفته، او در ویندوز زندان glared، سپس sauntered خاموش است.

در شام، شاهدان عینی به قتل دوم سرد داستان دوباره و دوباره بازگو کرد. به هر سالن غذا شروع به احساس متفاوت است. تنش در ترکیب تبدیل به چیزی است که من هرگز قبلا احساس شد. و چیزی که یک بار زنده در من شده بود احیای شد.

این چیزی است که شب بسیار ویژه رخ داده است. برف. این برف بود خاص نه فقط به دلیل آن را به ما با مواد بیشتر برای احیای سرد ارائه شده است. این برف چرا که برای اولین بار در سال های من خاص بود، و بیش از پانصد نفر دیگر، در مورد اینکه آیا یا نه برف مراقبت. این هشت اینچ از شکوه، دانه های برف زیبا از آزادی در حال سقوط مستقیما از آسمان بود.

روز بعد باب Gilstrap (جنگنده خدمت زمان UFC تحصیل برای قایقرانی از کانادا به آمریکا در نیمه های شب با چند کیلو کوکائین) در لبه میدان بیس بال ما پیوست. او گفت که او از دیدن این پلیس dipsomaniac ما قلدری در اطراف خسته شده بود. سپس مایک ریتر (X-دزدان دریایی از کسب و کار ماری جوانا تایلند) ما پیوست. به زودی یک دوجین همدستان، از طیف گسترده ای از پس زمینه ها، تمام شد همکاری با یکدیگر برای به انجام رساندن یک هدف.

چند ساعت بعد سرد را به بیشتر از یک ستون از هر چیز انسان نما در شکل تبدیل شده است. این باید مانند ما ساخت یک انگشت وسط بزرگ در مرکز میدان شد نگاه کرد. پس از برج ما بیش از شانزده پا بلند و ده پا میره جوی با هم یک آدم برفی 3 پا کوچک و در در بالا، که در آن این امر می تواند از دسترس Tarnaski امن قرار داده است.

پروژه بعدی ما برای حمل سطل آب در سراسر ترکیب به منظور نرم و صاف کردن دو طرف از ستون ما و صاف کردن شیب تند است که آن را احاطه ایجاد یک عرصه های یخ سخت بسته بندی شده بود. ما سراغ چندین بار در طول ساخت و ساز آن سقوط کرد. در نهایت ما متقاعد شده است که آن را تقریبا غیر ممکن بود برای رسیدن به ستون اصلی در جای پای ثبات است. پروژه های ما کامل شد.

دو شب بعدی به دو دلیل خاص بودند. آنها روز Tarnaski خاموش بود و آنها بسیار بسیار سرد بود. همانطور که درجه حرارت کاهش یافته است سرد مسدود به هسته - تبدیل به یک بلوک جامد از یخ صاف. این پروژه بازتابی از احساس ما تازه کشف شده از وحدت، خلوص داشتن هدف، و یادآور چیزی است که آن را مانند به بخشی از چیزی است که شما افتخار می بود تبدیل شد.

دو روز بعد، Tarnaski برگشتم به کار فقط در زمان برای تعداد 04:00. صبر از واحد اجلاس سران غیر قابل تحمل بود. برای مدتی نزدیک به یک ساعت ما می تواند یک سر و صدا کم نور از احساسات که از ساختمان های دیگر را بشنود، اما نمی توان را از آنچه اتفاق می افتد. قبل از واحد تلر - پس از دو ساعت گذشته بود ما در نهایت به سالن غذا آزاد شدند. هنگامی که زندانیان تلر در نهایت اجازه داده شد به پیوستن به ما، کلمه از حوادث پر از اتاق.

به گفته شاهدان عینی، Tarnaski با نزدیک شدن به هیولا با بیل قابل اعتماد خود، اما شیب یخی او را ناشی از به سقوط تخت در چهره اش. زندانیان تلر را به خنده پشت سر هم پشت پنجره خود، آزرده Tarnaski بیشتر است. در نوسانی بیل خود را از راه دور، او قادر به ترک بسیار به عنوان یک علامت قابل تشخیص در ستون نیست. برای چند دقیقه آنها به تماشای او قهر کردن و پف در نا امیدی، در حال سقوط در سراسر خود را به عنوان او تلاش کرد تا نزدیک به ستون برای نابود کردن آن. در نهایت او رفت و به کار بر روی برش برخی از footholds در یخ در زیر او. این چند دقیقه را گرفت و او خسته از قابل ملاحظه. سپس، هنگامی که او امن جای پای خود را، او بیل خود را با تمام توان خود در چرخش. آن را به سادگی منعکس کردن.

به مدت ده دقیقه دیگر خشم Tarnaski در سوخت مناسب وحشی خود را. سپس او ظاهرا منصرف. دقیقه بیست و بعد او با یک کیسه نمک بازگشت. او پاره باز کردن کیسه، محتویات آن اطراف پایه آدم برفی ریخته، اما تفاوت را ندارد. نمک بود به پایین آوردن سرد. Tarnaski نگه داشته در آن - huffing و پوک زدن، استراحت، لغزش در اطراف، و گیاه صورت گاه به گاه. سرانجام او خسته شد. ایستاده در سایه طولانی از این غول، انگشت وسط یخی، Tarnaski هر دو مشت خود را در هوا تکان داد به عنوان او در بالای ریه های خود فریاد زد. سپس او را به وظیفه شمارش خود بازگشت.

اگر چه شیفت بعدی Tarnaski در طول روز بود، آن را یک شنبه، به این معنا که او می تواند دور با حتی بیشتر از حد معمول چون هیچ شانس است که هر لباس قرار بود به در حذف شود وجود دارد بود. در مورد 2:00 بعد از ظهر Tarnaski ترک ترکیب و سپس با یک کامیون نگهداری بازگشت. برای اینکه نشان می دهد بزرگ از قصد خود، او موتور خود را در لبه میدان بیس بال، پر در دانش است که بیشتر جمعیت زندان به تماشای، موجب شده توسط الکل و سرخوردگی و خالص، خشم باطل revved. این زندان او بود. بدون اهل بیت به حق داشتن روح کریسمس و یا ساخت یک آدم برفی بدون اجازه او را داشتند.

ایستاده شانه به شانه در شمع وزن، تقریبا هر زندانی در ترکیب سکوت تماشا به عنوان Tarnaski در نهایت کامیون به دنده قرار داده است. بالا بردن سرعت تا حدود سی مایل در ساعت، Tarnaski مستقیم به بلوک جامد یخ زد، اما یک اینچ تکان دادن نیست. کل کاپوت جلو کامیون زندان در خود مچاله، سپر جامعی سست، شیشه جلو اتومبیل عنکبوتی وب گردنی، و شاخ رفت، braying مانند یک گوزن زخمی در طول شب مهتابی. کمی سرد تماشا همه چیز را از قرار گرفتن در امان بود.

به عنوان Tarnaski از کامیون های لت و پار با نگاه سر در گم در چهره اش مبهوت، سر و صدا پیروز فوران در شمع وزن. Tarnaski ما خیره شد پایین، gestering برای ما به حرکت در خارج، اما ما ادامه delighting در نماد ما از آزادی - مزه کمی از انسانیت است که به این مکان seeped بود.

کامیون یدک کشیده تا به حال به دور، و Tarnaski رسمی برای نابود کامیون کار تنبیه شد. سرد به پایان رسید تا اینکه بخشی از این ترکیب تا اواخر ماه ژوئن. هنگامی که فصل بیس بال آغاز شده، زندانیان اضافه شده است یک قانون جدید به بازی. 'آمار سرد با توپ و آن را به عنوان یک اجرا خانه به حساب میآیند. ما یک پنجره از امید و امکان پیدا کرده بود. ما به بافتن پارچه از آینده ما را در یک محل است که به آینده دور طراحی شده است را آغاز کرده بود.